تبليغاتX
مکانیک و کامپیوتر.
رابطه دختر و پسر 3 
   بر اساس آمارهای غير رسمی، شروع فصل تابستان، افزايش دوستی  های دختر پسری را در پی دارد و گويا در اين ماجرا دستگاه تلفن و خطوط ارتباطی مخابرات، نقش پررنگی را برای شکل گيری رابطه بين دخترها و پسرها در ايران ايفا می کنند. چتهای اينترنتی هم از ديگر وسايل دوست يابی در ايران امروز است. در اين ميان نوعی از ادبيات برای شکل گيری رابطه بين دختران و پسران به کار می رود که در ايران «مخ زنی» نام دارد  که عمدتا از طرف آقا پسرها عمل می شود.

يك پسر ايرانی در مورد شيوه مخ زنی خودش می گويد هميشه تلاش دارد به جنس مخالف اطمينان بدهد که در حال حاضر در برهه ای است  که به شدت نيازمند به تعهد است و پس از شيطنتهای بسيار می خواهد ديگر با يك نفر باشد. پسری ديگر می گويد به دليل کمرويي با ترفندی خاص شماره موبايلش را به دختر مورد نظرش داده. پسری معتقد است در صورت اين که به دخترها کم محلی کنی، برايشان خدا می شوی. دختری می گويد من از رابطه خيابانی خوشم نمی آيد و ترجيح می دهم با کسی دوست شوم که شناخت قبلی روی او داشته باشم.

اگر بخواهيم نوع ادبيات جوانان برای ايجاد ارتباط را در نظر نگيريم به  نکته ای ميرسيم که تحقيقات زيادی آن را تاييد کرده اند و آن اين است  که  هدف دخترها و پسرها از ارتباط با جنس مخالف رسيدن به رابطه جنسی است. البته نمی توان در اين مورد حکم قطعی صادر کرد و اين امر در شهر به شهر و منطقه به منطقه فرق می کند. ليلا دختر 26 ساله تهرانی می گويد برای حدود 99 درصد، رابطه دخترها و پسرها دقيقا به همين حالت است. وی علت اين امر را محدوديت جوانان در بيرون رفتن از خانه می داند و اين که مجبورند در خانه ها با يكديگر ديدار کنند.

برخی پژوهشگران جامعه شناسی معتقدند صرفنظر از نگاه اخلاقی به اين موضوع، وجود ارتباط جنسی بين دخترها و پسرها اشکالی ندارد، اما موضوع اين است که جوانان جامعه ايران آنقدرها هم پيشرو و آوانگارد نيستند. به گفته خانم فريبا دلخواه پژوهشگر مردم شناسی در پاريس، نوعی رياکاری در جامعه ايران رواج دارد، از يك طرف مدرن و از يك طرف محافظه کار و سنتی

نوشته شده توسط مصطفی صفری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 20:52
*********عشق واقعی********* 
*******************************************************************

 برای لبریز ساختن روابطمان از عشق واقعی هر   وقت کار نادرستی انجام دادیم فورا معذرت خواهی  کنیم. وهر وقت کار درستی انجام دادیم آن را فراموش کنیم. 

*******************************************************************

نوشته شده توسط مصطفی صفری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 20:44
××××تکامل^^^^تکامل%%%% 

در اینجا ما تكامل جسمی بشر كه از ابتدای ارائه این تئوری نقطه اختلاف اساسی  بین علم و دین بوده است را مورد برسی قرار می دهیم به امید اینكه طرح این بحث تا حدی به روشن شدن مسئله كمك نماید، تا اهل تفكر خود قضاوت كنند.

تكامل رشته وسیعی از علوم زیست شناسی است كه در آن چگونگی بوجود آمدن موجودات مختلف و تغییر و تحولاتی كه در آنها صورت گرفته، تا به اشكال كنونی در آمده اند را توضیح می دهد. تكامل یا فرگشت (evolution) یک نظریه ی علمی در مورد منشاء گونه ها و تحولات عالم جانداران است. شاید ریشه ی برخی از كج فهمی های فارسی زبان ها از این نظریه، ترجمه ی غلط انداز واژه evolution به "تكامل" یا "فرگشت" است. این لغت به معنی "بر آمدن" و اشاره به بوجود آمدن چیزی از چیز دیگر دارد، مثل بوجود آمدن بخار از آب. برخلاف تصور عموم، نظریه ی "برآمدن" به معنای اخلاقی و حاکی از "کمال یافتن" جانداران نیست. این واژه هیچ بار اخلاقی ندارد بلكه تنها تغییر جانداران را برای انطباق بیشتر با محیط نشان میدهد.

بر اساس نظریه تكامل همه موجودات منشا یكسانی دارند، و موجودات بر اساس تطابق با زمان و مكان طی میلیونها سال از هم متمایز شده اند.وهر كدام به یك نوع موجود زنده تبدیل شده اند .هنوز هم برخی مردم وقتی كلمه تكامل را می شنوند متحیر می شوند، چون تصور می كنند كه وقتی می گوییم انسان از نسل میمون است یعنی اینكه روزی میمون انسان را زائیده است!

نظریه تكامل داروین را میتوان به صورت زیر خلاصه كرد:

1- تعداد زادگان (نوزادان) بیشتر از والدین است.

2- تعداد افراد در جمعیت تقریباً عددی ثابت است.

3- زادگان تفاوتهایی جزئی با والدین خود دارند.

4- تنها زادگانی زنده می مانند كه سازش بیشتری با محیط داشته باشند.

در طبیعت، افرادی كه مزیتی هرچند اندك، بر دیگران داشته باشند شانس بیشتری برای زنده ماندن و تولید مثل دارند. در دراز مدت نسل این افراد، جمعیت غالب گونه را تشكیل خواهد داد. داروین این فرایند را انتخاب طبیعی نامید.یعنی طبیعت به جاندارانی اجازه حیات را می دهد كه، صاحب صفات برتری باشند كه خود را با محیط زیست وفق دهند.

مولكول اولیه حیات RNA  می باشد این مولكول وقتی با اكسژن تركیب می شود، مولكول DNA را می سازد.وظیفه این مولكول در سلولها این است كه اطلاعات ژنتیكی را از یك سلول به سلولهای فرزند انتقال دهد.به این خاطر به آن ژن می گویند. واحد های تولید کننده و نوع مواد تشکیل دهنده DNA تقریباً در تمامی موجودات روی کره زمین مشترک و دقیقا شبیه یکدیگر هستند. این موضوع خود نشان میدهد که تمامی این DNA ها ریشه های مشترک دارند و از یک جا برخاسته اند و از DNA اولیه ای که شکل گرفته است مشتق شده اند.هر مولكول DNA حاوی 4 كد ژنتیكی است. بنابر این ما 4 نوع پایه داریم که اینها یک سیستم عددی مبنای 4 را برای تبادل اطلاعات بین مولکول ها بر عهده دارند.  بنابر این اطلاعات DNA یک موجود را میتوان همچون رشته ای از اطلاعات صفر و یک کامپیوتری (مبنای دو که تمام دستگاه های دیجیتال از آن استفاده میکنند) همچون کتابی خواند، با این تفاوت که الفبای  DNA تنها از 4 حرف تشکیل شده است.

هنگام تكثیر سلول دو رشته DNA سلول جنسی از هم جدا شده و با رشته دیگری از سلول جنسی دیگر تركیب می شوند گاه اتفاق می افتد كه به جای اینكه كدها به درستی با هم تركیب شوند، به دلایل مختلفی همچون مواد شیمیایی، حرارت یا وجود اشعه های مختلف كدها به درستی در كنار هم قرار نگیرند و تغییرات جدیدی در موجود جدید بوجود بیاید به این تغییرات بوجود آمده "جهش" گفته می شود. دربسیاری جهش های مضر، چون موجود زنده قادر نیست خود را با محیط تطبیق دهد موجب مرگ آن می شود اما یك سری از جهش ها موجود جدیدی را بوجود میآورد كه صاحب صفاتی است كه بیش از والدین خود می تواند با محیط زیست انطباق یابند.در اینجا نقش انتخاب طبیعی مسجل می شود، چرا كه انتخاب طبیعی به سلولهایی اجازه حیات می دهد كه انطباق بیشتری با محیط داشته باشند.پس تغییرات ژنتیکی یکی از عوامل تکامل هستند و عامل دیگر نیز شرایط زیستی در محیطی است که این جانداران در آن زندگی میکنند. تغییرات زیست محیطی باعث میشوند موجوداتی که سازگارتر با محیط هستند نجات پیدا کنند و موجوداتی که سازگاری با محیط ندارند نابود شوند. توجه داشته باشید كه هر جاندار دارای هزاران ژن است و توزیع همه این ژن ها مرتباً در حال تغییر است. بنابراین خصوصیات جمعیت های جانداران دائماً در حال تغییر است، به صورتی كه پس از گذشت چند صد هزار یا چند میلیون سال ممكن است به جاندار جدیدی تبدیل شده باشد. تغییرات متعدد به مرور زمان منجر به شکل گیری گونه های جدید بسیار متفاوت با گونه های پیشین میشود و تکامل همیشه ادامه پیدا میکند، در نتیجه همه جانداران در هر زمان و مکانی همواره در حال تکامل یافتن هستند.

نوشته شده توسط مصطفی صفری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 20:41
*****راههای رسیدن به آرامش***** 

*********************************************

راههای رسیدن به آرامش

1- از امكانات موجود بیشترین لذت را ببر اگر چه آن امكانات محدود باشد.

2- قدر دان آنچه داری باش وهمیشه نیمه پر لیوان را ببین.

3- در مسائل مادی به زیر دست خود بنگر ودر شعور وفهم وآگاهی به بالا دست خود.

4-تا میتوانی لبخند بزن.

5- بر آنچه گذشته افسوس نخور وبرای آینده بیمناك نباش تنها گذشته را عبرت آینده ات قرار بده.

6- دوستی وفادار و راز نگهدار داشته باش وبا او دردل كن.

7- كار جهان را سهل بگیر از خطا های دیگران در گذر و هرگز حس انتقام را در خود نپرور.

8- ریشه صفت بسیار بد حسد را در درون خود بخشكان.

9- برای خویش ترسیم كن كه عمر بسیار كوتاه است و نداشتن هر چیز به غصه خوردن آن نمی ارزد.

10- همیشه مناعت طبع داشته باش و سعی كن برای هر نیازت دست تمنا دراز نكنی.

11- بلند نظر،سخاوتمند وبا گذشت باش.

12-غرور،خشم ،تكبروخود بینی از آفات آرامشند و لبخند،تواضع ،گذشت وبرد باری از ملزومات آرامش.

13-آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا.

نوشته شده توسط مصطفی صفری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 20:39
رابطه دختر و پسر2... 
در دنیای مدرن كنونی ودر عصر ارتباطات، انكار وكنترل رابطه بین پسر و دختر امری محال و دور از واقع بینی است. چون ارتباط دختر و پسر یك نیاز عاطفی و روانی است كه برای بسیاری از جوانان عدم این ارتباط و جلوگیری شدید از آن موجب بروز مشكلات بزرگ روانی می شود وتجربه ثابت كرده كه در موضوعاتی به این شكل فشار و كنترل نتیجه معكوس عاید می كند. علاوه بر این مسائلی مثل رشد بی رویه جمعیت، زندگی ما شینی، بالا رفتن سن ازدواج ، وجود خلاء عاطفی ، مشكلات خانوادگی و عدم امكان ازدواج برای همه اقشار جامعه  به این نیاز دامن زده و انكار چنین ارتباطی را غیر ممكن ساخته است. البته بسیاری از جوانان  به خاطر مسائل مذهبی یا خانوادگی این نیاز را در خود سركوب می كنند و برخی نیزدر این كار راه افراط  را پیش میگیرند یا توسط این ارتباط ها به بزه كاری دچار می شوند.

در جوامع مذهبی بدلیل عجین شدن فرهنگ وآداب ورسوم با مذهب یك نوع تناقضی بین باورها و نیازها ایجاد می شود واین مسائل بصورت لاینحل باقی می ماند در حالی كه در سطح دنیا این نوع روابط جزء مسائل عادی اجتماع است و فرهنگ رابطه بین همه افراد جامعه حكمفرماست .اما در جوامعی كه این روابط منع می شود ولع وحساسیت بیشتری بین دو جنس مخالف ایجاد شده به حدی كه این نیاز سركوب شده، در سنین بالا بیشتر نمودار می شود.

در جامعه ما بخاطرنوع اداره جامعه، بافت سنتی اجتماع ونوع فرهنگ حاكم بر جامعه جوانان ناچارند به شكل پنهانی و در خفا با هم رابطه ایجاد كنند. كه در این نوع ارتباط،  استرس ها، سوء استفاده ها و مشكلات بزرگی بوجود می آید.اما ما به هر حال در این اجتماع زندگی می كنیم پس چاره اساسی این است كه با آموزش، فرهنگ ارتباطی خود را بالا ببریم.كه با بالارفتن فرهنگ اجتماعی، همه اقشار جامعه به رابطه به عنوان یك نیاز اجتماعی نگاه میكنند و به خاطر این روابط شخصیت افراد زیر سوال نمی رود وبسیاری از مشكلات كه اكنون فرا روی روابط پنهان است حل می شود. امید اینكه با بالا رفتن فرهنگ اجتماعی هر دختر و پسر ایرانی بتواند در مورد نیازهای اساسی خود با والدین یا با مشاوران كارآمد صحبت كند، تا پنهان كاری و مشكلات مربوط به آن از بین برود.

قدم اول در ایجاد فرهنگ رابطه اجتماعی این است كه باید نگاه جامعه به زن عوض شود وبه زن به عنوان موجود درجه دوم نگاه نشود و هر حقی كه برای پسری رواست برای دختر هم روا بدانند وبسیاری قوانین زن ستیز كه حقوق زنان را محدود میكند كنار گذاشته شود.

فدم بعدی آگاهی واطلاعات عمده ای است كه باید در اختیار همگان قرار داده شود تا هم پسران و هم دختران  به نگاه یك انسان در هم بنگرند و ارزشهای انسانی را هر گز فدای خواسته های خود نكنند. وبدانند هر انسانی دارای حریم و حرمتی است كه شكستن این حریم و حرمت مانند قتل آن انسان است.

موضوع دیگرگسترش مراكز مشاوره و حس اعتماد بخشی به جوانان برای مراجعه به این مراكز است.چون بسیاری از افراد نمی توانند در مورد مسائل خود با والدین خویش صحبت كنندپس باید حس اعتماد به جوانان داده شود تا به كارشناسان با تجربه این مراكز اعتماد كنند.

متاسفانه بسیاری از جوانان تصور میكنیم كه با چند كلمه صحبت كردن با طرف مقابل وبرقراری یك عشق مجازی اجازه دارند تا مسئله ازدواج را مطرح كنند.درحالی كه این پنداری غلط است چرا كه هم این طرح این موضوع وسیله اغفال شده وهم اینكه شناخت در مورد ازدواج دارای ابعاد وسیعی است كه باید همه آن ابعاد مورد برسی و تایید قرار بگیرد تا زندگی موفقی را بسازد.پس فرقی نمی كند ما از اینترنت یا از راههای دیگر با كسی آشنا شویم.بلكه مهم این است كه اصول كلیدی زندگی موفق را در نظر بگیریم و برای تشكیل زندگی به عشقهای آتشین بسنده نكنیم.مسئله بعدی اینكه نباید تصور كنیم كه همه رابطه ها منجر به ازدواج می شود.یا همه رابطه ها بخاطر ازدواج است. اصولادر روابطی هم كه برای تشكیل زندگی مشترك پایه گذاری می شود، گاه موانع بزرگی بوجود می آید كه رسیدن شخص را به فرد مورد علاقه اش غیر ممكن میكند پس لازم است كه شخص در روابط خود با دیگران مانند یك فرد سرمایه دار همه سرمایه خود را به چوب حراج نزند ودر ثانی خود راآن چنان وابسته به این رابطه نكند كه در پس از هم پاشیدگی رابطه، شكست روحی بزرگی بر او تحمیل شود.برای كسانی كه صرف ازدواج در رابطه برای آنها مطرح است نباید رابطه خود را با كامروایی كامل از همدیگر بنا گذارند.چرا كه نهایت هر عشق وكمال هر رابطه ای به كامروایی است و اگر افراد قبل از ازدواج اقدام به كامروایی كنند، مانند آبی است كه بر روی آتش ریخته شود و قدم های عاشق را در رسیدن به معشوق سست و شكننده می كند.

در جامعه بسته كنونی و با وجود انواع مختلف مشكلات اجتماعی افراد زیادی هستند كه در پی آنند تا نیاز جنسی خود را ارضا كنند و از راه دوستی پوششی بر مشكلات خویش بگذارند.به این مناسبت این افراد با شخصی طرح دوستی ریخته و چون ناچارند این فرد را رام خواسته های خود كنند به او پیشنهاد ازدواج می دهند.اما با گذشت زمان همه چیز را انكار می كنند.غافل از اینكه فرد مقابل تمام مدت خود را برای ازدواج مهیا میكرده و در این بین متحمل شكست سختی میشود. و متاسفانه در جامعه ما این موضوع باب شده و اینجاست كه كلمه ارتباط را در اذهان عمومی زشت و منفور میكند. وزشت تر اینكه فرد به دوستی خود متعهد نباشد و همزمان چند فرد دیگر را هم اغفال كند.در پس چنین مشكلاتی است كه خطر وجود جامعه بسته و ارتباط پنهانی مشخص می شود.كه درمان آن آگاهی فردی و ایجاد فرهنگ ارتباط است تا هر كس در این روابط به هدف خویش برسد و كسی فدای خواسته دیگری نشود.

نوشته شده توسط مصطفی صفری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 و ساعت 20:30
شعر.......... 

ندیدم بهاری / محبت ز یاری / دلم غرق خون شد / عجب روزگاری

زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود

بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند

هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی

خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است...

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در

مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی

بگذار که در حسرت دیدار بمیرم... در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم... دشوار بود مردن و روی تو ندیدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بمیرم... بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بمیرم... میمیرم از این درد که جان دگرم نیست... تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم... تا بوده ام ای دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بمیرم

ای دوست دلت همیشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترین لحظه پایان من است

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو 

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی. دوست داشتم لحظه ای با مکث خود تمام هستی را به هم پيوند می دادی و هستی را آنچنان به من می بخشيدی که ديگر اثری از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمی سپردی که ناگهان نه بادی می ماند نه من،دوست داشتم من هم يکی از صدها ستاره ای بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه می دانم نور من به وسعت ستاره های ديگرت نيست.دوست داشتم گلی بودم در اوج نابودی که فقط به نبودن می انديشد و ناگهان دستی می آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زمينی که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت می کرد.ولی من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشی سپرده شد.نمی دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمی دانم کدام خواهش معنای خواهش من شد؟!نمی دانم کدام شک و ترديد واژه های درد آلود مرا از يادت برد،نمی دانم چرا اين قصری را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردی؟

نوشته شده توسط مصطفی صفری در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:53
شعر عاشقانه 

 

 

تو به من خندیدی

و نمیدانستی من به چه دلهره

از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبانی از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی هنوز سالهاست

گردش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم که

چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
.

.

.

زندگی چون برگ بودن در مسیر باد نیست

 

امتحان ریشه هاست

 

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

 

زندگی چون پیچکیست که

 

انتهایش میرسد پیش خــــدا


.

.

.

.

.

.

.

 .

                                                      کاشکی پرنده پر نداشت

 

در سراشیبی تقدیر

   نام مرا

      با نام تو تشنه کرده اند

          و رفتنت را

             بر دلم داغ نهاده اند

                دریغ

                   از دریایی که در چشمهایت نشسته است

                       بی آنکه بخواهد

                           آیینه ها را آبی ببیند

                              یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

                                  که تکرار آبی ترین زلال ها

                                      در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

                                           تو را تداعی می کند

                                               برو به فکر من نباش

                                                   برو به پای من نسوز

                                                       برو به فکر من نباش

                                                           من یه جوری سر میکنم

                                                               زندگی رو با سختیاش........ا

                                                                   با که درددل کنم؟

                                                                       با کسی که پرنده بود برام؟

                                                                          با کسی که اشیانه بود

                                                                             دلم به چه خوش بود

                                                                                 کاشکی  پرنده پر نداشت

                                                                                     از پریدن خبر نداشت

                                                                                         درخت باغ آرزوش

                                                                                            دغدغه تبر نداشت 

نوشته شده توسط مصطفی صفری در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:50
sms 
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

ميخواي با سه شماره هيبنوتيزمت كنم و بگم چه جور آدمي هستي؟ خوب، پس با شماره 3 آروم چشمات رو ببند: . . . . . 1 . . . . . 2 . . . . . 3 . . . . . هنوز كه چشمات بازه؟ . . . . . . . . . . . ميگم چشماتو ببند! . . . . . . . . . . چرا زير چشمي نگاه مي كني؟ . . . . . . . . . . . . . اصلا نيازي به هيبنوتيزم نيست، هر خري مي‌فهمه كه چقدر فضولي

+ - + - + - + - + - + - + - +- + - +
- + - + - + - + - + - + - + - + - + -
+ - + - +- + - + - + - + - + - + - +
-+- + - ++ - + - + - + - + - + - + -
بشين جمع و تفریق کن ببين چندمين باره سرکار رفتي؟

قل مراد داره مي خنده.چرا؟........چون ملوس داره اس ام اس مي خونه

بر اساس آخرين کشفيات باستان شناسان عامل قتل هابيل، تبعيض بين فرزندان بوده. چون آدم فقط به هابيل مي گفته: مربا بده بابا!

بيا به سختي ها فکر نکنيم ... به زندگي فکر کنيم ... به بهار .. به عشق .. به بهشت ..به جهنم .. به درک ... به من چه ... به تو چه .. پدر من نازي رو طلاق نميدم

اگهي ازدواج: خانومي هستم تحصيل کرده، زيبا، با موهاي مشکي و بلند، چشم هاي مشکي، اندامي مناسب، کمري باريک، کاملا معاشرتي، داراي آپارتمان و ماشين آخرين مدل و با وضع مالي عالي،که حاضر به ازدواج با هيچ مردي نيستم.... فقط اگهي دادم دلتون بسوزه

Amianno espanza lamore dienta salute perfavore dominika sette kientima wovo elino romantika
یعنی:تو غلطططططططط میکنی وقتی نمی فهمی تا آخر میخونی!


برو پايين سر کاري نيست 

l-l

l-l

l-l

l-l

l-l

l-l

حالا ميخواي نردبونو بردارم اين پايين بموني؟

امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست.



هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره



خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.



اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش * اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدم * اگه دستات لرزيد بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ريخت بهم به خودت دروغ نگو



v VV v V v V v Vv Vv VvV vVvV vVv ميدوني اينا چين؟؟؟ . . . اينا پرنده هايي هستن كه براي بوس كردن تو اومدن.از طرف من. Vv اين دو تا هم كاري داشتن دير رسيدن ....

نوشته شده توسط مصطفی صفری در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:43
اس ام اس با حال 

آيينه اي برابر آيينه ات مي گذارم تا از تو ابديتي بسازم

 

از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به بهانه اي مي تراويد

 

تموم دنيا سر جاش فقط منو دوست داشته باش

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

 

امروز ديدمت خسته بودي اگه اشتباه نكنم دل شكسته بودي ديگه دوستم نداري مي دونم حتما به ديگري دل بسته بودي

 

به نام عشق می خواستم به بلندی نامت شعری بگم تمام قافیه ها حقیر شدن واژه ای همتای نامت رنگ حضور ندارد به نام نامی عشق نامیدمت جز تو قافیه ای برای عشق نیست

 

تو را دوست دارم كمتر از خدايم و بيشتر از خودم چون به او نياز و به تو احتياج دارم

 

اگه بهترين غمخوارم نيستي بزرگترين غمم باش اگه بهترين دوستم نيستي بهترين دشمنم باش هر چه هستي باش فقط بهترين باش چون هميشه بهترين ها هستند كه در بهترين خاطرات ميمانند!!

 

عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است!!

 

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن

 

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ماه گفت : چرا ؟ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 

چیزی را که دوست داری به دست بیاور وگرنه مجبوری چیزی را که به دست می آوری را دوست داشته باشی

 

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرل فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!

نوشته شده توسط مصطفی صفری در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:40
یــک فــــرشـتــه ی مـحــبـــوب و نـــازنـیــن .....  

از میان تمام فرشتگان خداوند تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را . می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها  دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست . آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ، عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .

پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ، که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... 

منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت . تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .

مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند . همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که  با وجود اینکه سالهاست روی صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود ، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به تمام روحیات کودکش آشناست .

مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ، خوب یا بد ، می پرستند .

مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از این بابت به وجد می آمدم .

به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش می ریزم تا بداند عاشقشم ......

دلم برات خیلی تنگ شده مادر.......... 

 

موضوع:سرگرمی| لينک ثابت |
نوشته شده توسط مصطفی صفری در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 20:28

(قوطی) باكس


Free